چشم از آسمون بر نمی دارم تا دونه دونه های برف را ببينم ... شايد لابه لای اين همه دونه های زيبا  بتونم يه فرشته رو ببينم و بهش بگم سلام خوشحالم که هنوز چشام سويی داره ... هنوز مشامم ميتونه بوی عشق رو .... امسال به خودم خيلی ظلم کردم هنوز نرگس نخريدم تا بو کنم و از دنيا لذت ببرم ...امسال ديگه کسی هم نبوده که بخاطر دلش برام نرگس بياره ... من موندم و يه عالمه دلتنگی ولی هنوز زنده ام ...خدايا شکرت

+ نوشته شده در دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۳ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط yasamin نظرات ()


نمی دونم چرا داره غيبم ميزنه!!!

حتی خودم هم خيلی وقتها خبر ندارم کجای راهم !!!

 شايد چون ديگه توی دنيای آدم بزرگا  ميون اين همه کثافت نمی دونم چی بايد بگم !!!

من قاطی کردم آره درست فهميدی قاطی اونم به تمام معنی

صفا و صداقت و مهربانی و.... همه ارزشهايی که می شناختم و شنيده بودم و يا ديده بودم يه جوری رنگ باخته و يا بر عکس معنی ميشه ديگه هيچ را نمی تونم تشخيص بدم کم آوردم می فهمی کم باور نکردنی نه ؟من با اون که برای هر آدمی پرانتزی قائل بودم   که هر عملی از اونا سر ميزد تعجب نکنم حالا اعتراف ميکنم که بچه ها بزرگتر ها من کم آوردم ... 

ديگه حتی نوشتن هم آرومم نمی کنه...

دعا کردن هم که کار از ما بهترونه

 قدرت فرياد زدن و سر تو ديوار کوبيدن هم که ديگه نگو  ! يکی از همين روزا

 يه آگهی ميدن که فلانی تموم کرد

شايد  يکی پيدا بشه بگه

بگه طفلکی  گيج اومد منگ رفت

 شايد هم پيدا نشه 

 ولی چه فرقی ميکنه بودنی که نتونه  تاثيری داشته باشه ...

 

+ نوشته شده در شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۳ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط yasamin نظرات ()


 نوشته ای برای ؛خودم؛ نه خودم

برای بودنم به دنبال بهانه ای بودن  چه سخت شده ...

 آرزو ها ته کشيده و رمقی نمانده ...

 و تو بعد از سالها آمدی به خيال خودت شرايط فرق کرده ولی  خودتو چی ؟ تو فرق نکردی حتی کمی هم بزرگ نشدی !!!!!!!!!!

 من تشنه کمی آرامش کمی آسايش و راحتی برای تتمه عمرم ولی نمی خواهم آن را از ديگری گدايی کنم و تو اين را نفهميدی !  

+ نوشته شده در جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۳ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ توسط yasamin نظرات ()