یه انار توی دستم ،با چاقو چهار قاچ که میشه سرخی دونه هاش میزنه بیرون  و منو یاده تموم کادوهایی سرخی  که امروز سر راهم تو ویترین ها دیدم میاندازه ، قلب های سرخ ،گلهای سرخ ، جعبه های کادو  با روبان های سرخ ... بین این همه سرخی قسمت من دونه های انار سرخ ... 
  داشتم از دونه های انار میگفتم ،  نه ولش کن هر چیزی را که نباید گفت...

اÙ?ار<br/><a href=

+ نوشته شده در جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ توسط yasamin نظرات ()


باید بفهمم چه اتفاقی داره میافته که برغم این همه کار و مشغله ،به محض اینکه کسی کنارم نیست گلوله گلوله اشک روان میشه رو گونه هام ! انگار سالهاست به هر دردی قطره هایی نشسته پشت یه سد و جمع شده اونجا و حالا تمومی نداره...
خوشبختم ، بی دردتر از همه و پر انرژی اما هیچ کدوم از اینا کمکم میکنه .. وقت و بی وقت میاد و من دلیلی براش ندارم ، بهانه ای هم نیست که خودم را تسلی بدم...
امروز را مشق میکنم صد بار نشد هزار بار : صبور باش این نیز بگذرد ... 

 

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ توسط yasamin نظرات ()


غروب یه روز تعطیل زمستون از خواب بیدار میشم ،سردم شده  با اینکه دو تا پتو کشیده بودم رو سرم  یه چایی تازه دم که چند تا گلبرگ گلسرخ که یه روزگاری دست چین کردم بودم از باغچه خونه پدری میره تو قوری و بوی  گل که می پیچه تو خونه بارون شروع میشه و با ضربه هاش به شیشه پنجره  من میرم یه راه دور ...

بارون بارونه زمین ها تر میشه

گلنسا جونم کارا بهتر میشه

تنم یخ کرده و لیوان چای داغ انگشتانم را میسوزه و من سرگردونم تو کوچه باغ خیال بودن ، فقط بودن کنار به پنجره بخار کرده که سرما را پشتش قایم کرده و لیوانی که دستام را گره زدم به کمرش  و بخاری که ازش بلنده و صدایی که دیگه خیلی خیلی دوره ...

 پ.ن : این آهنگ را دلم میخواد بذارمش اینجا یادم کاری بود از axiom of choise اما نشد...

+ نوشته شده در یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ توسط yasamin نظرات ()


از در درآمدی و من از خود به در شدم

                                   گویی از این جهان به جهان دگر شدم

خوبه که  به حرفت گوش نکردم ، خوبه که از یاد نبردمت ، 
زمان لازم بود برای من ،برای تو  و گذشت ایامی که باید ...

 بعد این  همه  انتظار خوش اومدی عزیز دل ، تکه خالی وجودم...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط yasamin نظرات ()