به  آدم دقیقه نود زندگیم:
روزی شروع کردم به نوشتن اینجا  چون  بعضی چیزها را میخواستم بهت  بگم اما نمی تونستم
.... 
 چندی بود که  شروع کرده بودم به حرف زدن با تو و به نوشتن نیازی نبود دیگه
 ...
 تا به امروز که..
اما من مثل همیشه گند زدم به هیکل همه چی

  حالا حتی نمیخوای صدای منو بشنوی
...
پس من این دفتر رو برای همیشه می بندم  اینجا دیگه نمیام

نقطه... سر خطی در کار نیست.

 

+ نوشته شده در دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ توسط yasamin نظرات ()


میخوام برم یه خونه تازه (وبلاگ دیگه بسازم)
می خوام  که دیگه تلخ نباشه دل نوشته هام
خیلی هم خصوصی نباشه
پنجره هاش رو به آفتاب باشه
روز هاش آفتابی  و شب ها هم مهتاب و ستاره ها بیان مهمونی  و شازده کوچولوه هایی که از گل سرخ دور افتادن بتونن  کمی اهلی کنن منو ...
 راستی اسمش را چی بذارم بهتره ؟
میشه تو بگی؟
 میخوام دیگه یواشکی تو گوشی زمزمه کنم که
از بودن  خسته نیستم...

+ نوشته شده در شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط yasamin نظرات ()


 

      یه جورای دلم برات تنگ شده ( اما تو باور نکن) به من مثل همیشه اعتمادی نیست...

این نوای  تار با دلم چه میکنه !!!

تازه الان فهمیدم چه مرگمه دو روزی هست که زنگ نزده ، وقتی صداش را میشنوم آروم میشم

مثل وقتی که این صدای سه تار وبلاگ الفم  به روحم رخنه می کنه...

 کاش همین الان زنگ بزنه

این دفعه بهش می گم:  همیشه دوستت دارم

 اما تو باور نکن که میشه  این غرور را بشکنم ...

+ نوشته شده در پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط yasamin نظرات ()


برای خودم نرگس می خرم
اما نرگس های اینجا عطری ندارن...

زمستون بود محسن میدونست که من عاشق نرگس ام 
منتظرش بودم که بیاد با هم قرار داشتیم ،من از رانندگی تو سرازیری یخ زده می ترسیدم  و اون همیشه به من خندید که خوبه حداقل چیزی هست که تو ازش بترسی و منو یاد کنی...

از راه که رسید  داشتم  مرضیه گوش میکردم با یه بغل  پراز نرگس اومد ،

خندیدم و گفتم :شغل جدید مبارکه ! سر کدوم چهار راه ؟ ارزون بده  مشتری میشم بخدا ..

آهی کشید و گفت : کاش خریدار دلم میشدی و نرگس ها را داد بدستم.. 

گفتم : آخه من با این همه نرگس که از هوش می رم بچه !

گفته باشم اگه بعد از این برام نخری دلخور  میشم !

اشک که اومد تو چشماش  نتونست چیزی بگه

-گریه نداره بابا  نخری خودم میخرم...گفت : میخری؟ قول بده که میخری..

 و من سر مست نرگس ها شدم و گفتم: به نرگس های که دارم قسم ،میخرم ..

 و اون تموم راه را آه می کشید...

  محسن کاش بدونی

نرگس ها اینجا عطر ندارن

 من برای دل غمگینت تا عمر هست پشیمونم ...

  ۱۷ سال گذشت و من هر سال اولین نرگس هایی را که می بینم میخرم

اما نرگس ها عطر ندارن

و من تا عمر هست شرمنده  قلب عاشقت هستم...

 

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط yasamin نظرات ()


 

عزیز دل
این اولین نامه ای نیست که برایت می نویسم آخرین هم نخواهد بود هر چند هیچ یک از آنهابدستت  نرسیده اما باز برات می نویسم  ...

بردی از یادم دادی بر بادم با یادت شادم...

                        سوزم از سوز نگاهت هنوز  ،چشم من باشد به راهت هنوز

آن روز را بیاد داری در کنار ساحل موهایم را بدست باد سپرده بودم  و موسیقی امواج بی قرارم کرده بود  و تو فقط نگاهم میکردی و نگران شده بودی که نکند ...

 و من  فقط به بودنت فکر میکردم  نه چیز دیگر ،

 من در همان لحظه زندگی کردم و بدین سان خاطره شد آن روز،

 و تو به بهای لحظه نیامده ،

 بودنم را رها کردی ،

ومن در دستان نسیم  تا  بی نهایت زندگی از تو دور شدم...

+ نوشته شده در دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ توسط yasamin نظرات ()