عزیز دل
این اولین نامه ای نیست که برایت می نویسم آخرین هم نخواهد بود هر چند هیچ یک از آنهابدستت  نرسیده اما باز برات می نویسم  ...

بردی از یادم دادی بر بادم با یادت شادم...

                        سوزم از سوز نگاهت هنوز  ،چشم من باشد به راهت هنوز

آن روز را بیاد داری در کنار ساحل موهایم را بدست باد سپرده بودم  و موسیقی امواج بی قرارم کرده بود  و تو فقط نگاهم میکردی و نگران شده بودی که نکند ...

 و من  فقط به بودنت فکر میکردم  نه چیز دیگر ،

 من در همان لحظه زندگی کردم و بدین سان خاطره شد آن روز،

 و تو به بهای لحظه نیامده ،

 بودنم را رها کردی ،

ومن در دستان نسیم  تا  بی نهایت زندگی از تو دور شدم...

+ نوشته شده در دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ توسط yasamin نظرات ()