سوزنم گیر کرده تو سال گذشته تا  ولم میکنن برمی گردم تو تیر ومرداد پارسال 

خیلی آزار دهنده است  میدونم اما هر چه کردم نمیشه   تو یه نقطه گیر کردم ...

بدتر از همه اینه که هنوز میخوام بدونم چرا ؟

 چرا ؟ این کلمه شده خوره فکرم ...

غرورم میگه که نگم  حق با تو  بود

 برای من از دست دادن سخت بود

 هنوزم سخته   ... من همه جیزایی را که داشتم از دست دادم دلم خوش بود که تو هستی  اما   حتی ترا  هم ندارم دیگه!!

 من اونفدر به درهای بسته  فکر میکردم که باور نمی کردم که روزی دری از محبت الهی باز بشه که من هرگز انتظارش را نداشتم  و من نبینمش...

 من از خانه و کاشانه شدم

از عزیزترین عزیزانم دور افتادم

 با روحی زخمی و جسمی ناتوان

 تو سرمای زمستان با دلی شکسته از همه دور شدم

 با دستانی پر از خالی خیال

به سرزمینی سردتر از تصور من

 هوای سرد، آدمهایی سردتر

 توکه رها کردی  دستم را  یخ کردم 

اصلاً چرا باید دوباره برای تو بنویسم ؟

چرا تو ؟ چرا  ؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه ٩ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ توسط yasamin نظرات ()