ديروز وقتی رفتم دنبال مادر که ببرمش خريد از در خانه که اومد بيرون بجای اينکه بره طرف در ماشين اومد و يه بوسه ناب روی گونه من نشوند و من مثل بچه ها دلم رفت ... رها شدم روی صندلی و اختيار دل از دستم رفت واسه اولين بار دلم خواست که کاش بچه بودم و روزی هزار بار خودم توی بغلش ول می کردم و اونوقت که صورت به صورتش می چسباندم  تازه می فهميدم که من تنها محتاج مهر مادر هستم و....کاش ميشد برگردم به بچگی هام ....

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۳ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط yasamin نظرات ()