ظرف کوچیک خیال من دیگه گنجایش این همه تلخی را نداره ، جماعت متظاهر به عدالت محوری که اندازه دیدشون تا نوک دماغشون بیشتر نیست  غافل از گرفتاریهای عامه مردم که هرشب به دغدغه نون سفره خالی فردا، شب را صبح میکنند ولی راه چاره ای نیست براشون  ...
میر ی تو بطن بعضی برنامه میبینیی فقط گداپروریه نه بیشتر همش توهین  به هویتی که اگه، تازه اگه بذارن داشته باشی ! صداقت و درستی دیگه ارزش نیست که حماقت به حساب میاد...
 من حوصله اینکه بدونم کدوم خری مال کدوم جناحه را ندارم ،یا کی میخواهد زیر پای کی را خالی کنه ؟و یا اینکه فردا صبح کدوم  حضرت آقا زودتر شال وکلاه میکنه و امورات مملکت را دست میگیره و برای  پاچه خواری  از حق و حقوق مردم مایه میذاره  تا ثابت کنه ما اصلاً و ابداً مشکلی نداریم ومملکت ما مملکت امام زمانه و برای فرجش صلوات !!! و این مزخرفات که هر روز تکرار میشه و فقط کمی رنگ و لعابشو تغییر میدن کمی .. یکی نیست  بهشون بگه آخه  فلان فلان شده ها آخه  اگه امام زمان باشه و بیاد که خاک بر سر شما ست ،اول کسانی که طعم لبه تیز تیغ را میچشند که  شمایید ...

پ.ن 1:مرور میکنم با خویش:
باور دارم به این که روزی یکی خواهد آمد که بساط ظلم را ریشه کن کند و نان به مساوات بر سر سفره ها تقسیم کند، و دست مهربانی بر سر مردمان بکشد تا اندیشه شان بالغ شود ، و حکومتی برقرار کند چنان که در هر سرزمنینی که بگذری سرسبزی و آبادیش بیشتر از ویرانه هایش باشد ... باور دارم خواهد آمد دیر یا زود ،اسمش هر چه باشد فرقی نمیکند باورش مهم است...
پ.ن 2: دلم از کجا پره ؟ نمی دونم ! اهل هیچ فرقه ای نبودم ، از سیاست هم که عطاش و به لقاش بخشیده بودم حتی دلم نمیخواست اخبار را بشنوم  از جنگ به اندازه خود چشیده بودم که بفهمم دیگه وقت هجرته از سرزمینی که هنوز هم دوستش دارم ،از مردمی که هر چند نگاهشون با نگاه همه آدمهای دیگه فرق میکنه و این شد که سر از اینجا در اوردم...شانس آوردم که اومدم ؟راستش نمی دونم!

+ نوشته شده در جمعه ٢٢ شهریور ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ توسط yasamin نظرات ()