شب جمعه ای خدا رحمت کنه!!!  مردی را میشناختم که روزگاری وکیل سر شناسی بود و بنام ، ایام جوانی موجب غبطه دوستانش، بس که خوش تیپ بود و مبادی آداب در هرمجلسی مه رویان در پی اش روان و او هم  دل نازک  ، میخواست مقاومت کنه اما آخه تا کی مقاومت ...و مابقی را خود حدیث مفصل  بخوان از این مجمل ...
در ۵٠ سالگی رسیده بود به اینکه اصلاً خدایی  در کار نیست و معاد و قیامت همه  حدیثی است که جمعی از خودشان در اوردند  برای استثمار احمقان روزگار ...
 از هر عقیده ای که بندی برایش بود اجتناب میکرد  تنها نقطه ضعف اش همسرش بود، زنی که ١۵ سال از خودش جوانتر و بسیار لوند و زیبا ، به این جا که میرسید میگفت این یکی  را نمیشه بی خیال بشم . می پرسیدند چرا؟ میگفت بذارید به حساب رگ دهاتی ام  ...  دین ، وجدان ، غیرت ،مردی ، قیودات همه چی بر میگشت سر جای اولش ...

 

+ نوشته شده در جمعه ٢٢ شهریور ۱۳۸٧ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط yasamin نظرات ()