دلم برای بغل گرفتن بچه ها تنگ شده برای بوسیدنشون بیشتر.... دلم برای اینکه بهم بگن عمه تنگ شده هر چند که عمه اشون هم نبودم ... دلم برای بوی تن نوزاد های که تو بغل گرفتمشون و اذان واقامه تو گوششون خوندم و اسمشون را برای اولین بار صدا زدم تنگ شده تعدادشون را از یاد بردم اما خودشون را نه...دلم برای کودکی که هرگز زاده نشد تنگ شده ... من اصلاً دلم برای هر بچه تو عالم هست تنگ شده... این سگ مصب بعضی وقت بیشتر از وقتهای دیگه میگیره

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٧ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ توسط yasamin نظرات ()