باید بفهمم چه اتفاقی داره میافته که برغم این همه کار و مشغله ،به محض اینکه کسی کنارم نیست گلوله گلوله اشک روان میشه رو گونه هام ! انگار سالهاست به هر دردی قطره هایی نشسته پشت یه سد و جمع شده اونجا و حالا تمومی نداره...
خوشبختم ، بی دردتر از همه و پر انرژی اما هیچ کدوم از اینا کمکم میکنه .. وقت و بی وقت میاد و من دلیلی براش ندارم ، بهانه ای هم نیست که خودم را تسلی بدم...
امروز را مشق میکنم صد بار نشد هزار بار : صبور باش این نیز بگذرد ... 

 

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ توسط yasamin نظرات ()