یه ساعتی میشه که پا گذاشتیم تو روز پنجشنبه آخر سال ، دو سال شد که دور از وطنم و امسال هم بوی بهار از من خیلی دوره مثل همیشه مثل همون سالهایی که گذشت ...

دیشب به همت یه دوست با اینکه باد تندی می وزید رفتیم کنار ساحل قدم زدن ، دیدن ستاره ها و صدای امواج منو با خودش برد تا دور دستها ،جایی که شاید کسی یادش هم نباشه من یه روزی دل به دل دریا دادم و گذشتم ...

دلم برای همه اونایی رفتن تنگ شده، برای مادر بزرگ ، پدر بزرگ ... و برادرم احمد یادشون بخیر و روحشون شاد.

+ نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط yasamin نظرات ()