نمی دونی چرا و از کی شروع شد اما چشم باز میکنی و می بینی که وسط یه دپرسیون گنده داری غرق میشی  و دستی که به طرفت دراز شده  اونی باید باشه نیست، بیشتر فرو میری ،خواب چشاتو پر کرده
با خودت میگی
بخواب  بخواب ...
کم پیدا میشی
گم میشی
و میمیری
وقتی که بودن و نبودنت
یکی میشه

+ نوشته شده در پنجشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط yasamin نظرات ()