جمعه نيست ولی من دلم به اندازه غروبهای جمعه گرفته.. .

 يه روز که نه چند روز خودمو رها کرده تو بوته ارتباطاتی که عمراْ مال اون حرفها نبودم اما هيچی فرقی نکرد کمی شيطونی هم  کمی  ولی فايده ای نداشت..  

 من اصلاْ به درد هيچی نميخورم گند زدم به زندگی خودم به زندگی اونايی که دوستشون داشتم  و حالا ديگه چه فرقی ميکنه ؟ من کی هستم و چکار دارم ميکنم ....

 اينا گفت و ديگه اشکهاش را نتونست که نگه داره و من دلم گرفت مثل هميشه مثل غروب جمعه .... کاری از دستم بر نمياد نه برای خودم و نه برای کسی ديگه  حتی راستش بخواهيد حوصله گوش کردن را هم مثل گذشته ها ندارم  من ميگم به درد نمی خورم هيچکدوم باور نمی کنيد !

...قبلاْ کمی حوصله بود که حالا اونم ته کشيده شرمنده اخلاق ورزشی همتون هستم به کمی فرار نيازمندم دلخور نشيد بر می گردم ..

اينم حرف من نبود

 اصلاْ من حرفهای خودمم را گم کردم

 من احتياج دارم خودمو پيدا کنم راستی راستی من کيم؟

ديشب بعد از يه گپ تلفنی نه چندان کوتاه همش به اين فکر من کيم کجايه اين عالم کوفتی قرار گرفتم؟ .... و با سردرد خوابيدم تا صبح  چشمتون روز بد نبينه جهنمی بود که خدا نصيب کسی نکنه ... 

  

+ نوشته شده در یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۳ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ توسط yasamin نظرات ()