جاده - سفر - دلتنگی

غروب در نفس حاده خواهم رفت

                                            پیاده آمده بودم  پیاده خواهم رفت

 عصرهای جمعه وقت دلتنگهای  نگفته ...

/ 8 نظر / 5 بازدید
وحید

سلام. خوبی شما؟[لبخند] من آپ هستم.[چشمک] بازم سر بزن[لبخند] واقعا حرف دل منو زدی امان از عصرهای جمعه.[لبخند] پاینده باشی[خداحافظ][گل][گل][گل]

جالبه معلوم که خیلی دلتنگ هستی فکرکردم اگربری ازاین دلتنگی درمیایی ولیکن اسمون هرجا بری هین رنگ است فقط ظواهر تغییر میکه

مهدیار

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت تو بیت اول کلمه گرم جا افتاده . من چون خودم شعر مگم رو وزن شعر حساسم مخصوصا اگه اشتباه نوشته بشه . ببینم تو میدونی چی بنویسی که جگر آدم حال بیاد و بشینه یه دل سیر گریه و یاد خاطرات و ......؟؟؟؟؟ مخصوصا با این آهنگ ... شبی که آوای نی تو شنیدم چو آهوی تشنه پی تو دویدم دوان دوان تا لب چشمه رسیدم نشانه ای از نی و نغمه ندیدم تو ای پری کجایی که رخ نمینمایی ....... دلم گرفت [گل]

پندار

کجایی عزیز دل؟ لندن؟ پاریس؟ نیویورک؟

پندار

ای شیطون میدونم هر جا رفته باشی با هواپیما رفتی نه پیاده [زبان]

يك دوست

[چقدر غمگيني عزيزم