...

جاده رفت من رفتم به انتها  رسید ، به انتها نرسیدم

کنار رود نشستم دونه دونه   به آب سپردم خاطرات را... دستم خالی ،دلم خالی... برگشتم  

دلم مثل دلت یه هوا ابری است اما نه بارون میخوام نه آفتاب

جایی خالی زیاده خیلی زیاد...

 

/ 2 نظر / 2 بازدید
بدخط

[ماچ] از درد سخن گفتن و از درد شنیدن با مردم بی درد ندانی که چه دردیست [گل]

پندار

Every now and then I get a little bit lonely and you never come around... Every now and then I get a little tired of listening to the sound of a my tears... Every now and then I get a little bit nervous that the best of all of my years have gone by...