خونه جدید من

میخوام برم یه خونه تازه (وبلاگ دیگه بسازم)
می خوام  که دیگه تلخ نباشه دل نوشته هام
خیلی هم خصوصی نباشه
پنجره هاش رو به آفتاب باشه
روز هاش آفتابی  و شب ها هم مهتاب و ستاره ها بیان مهمونی  و شازده کوچولوه هایی که از گل سرخ دور افتادن بتونن  کمی اهلی کنن منو ...
 راستی اسمش را چی بذارم بهتره ؟
میشه تو بگی؟
 میخوام دیگه یواشکی تو گوشی زمزمه کنم که
از بودن  خسته نیستم...

/ 4 نظر / 6 بازدید
مریم

رفتن همیشه خوبه. تازگی از اون خوب تر... ولی نازنین ! آیا برای شیرین شدن قلمت حتما باید خونه ات عوض بشه؟... من فکر میکنم از اون بهتر اینه که هوات عوض بشه.تو همین خونه بمون ولی پنجره هاشو باز کن بذار هوای تازه صورتتو نوازش کنه. بذار گنجشکهای رها تا اونجا که نفس دارن برات آواز بخونن. بذار صدای قیل و قال مردمی که از زیر پنجره تو رد می شن یادت بیاره که زندگی در جریانه و ما چه بخوایم و چه نه در گذریم . راستی با عوض کردن اسم خونه ات موافقم. می تونی اسمشو بذاری... لحظه های با تو بودن... یا.. دمی مهماه دلم باش... یا.. دلخوشی های من...یا...به رنگ دل... یا... بس نیست؟ حالا اگه بازم چیزی به نظرم رسید برات می نویسم. فعلا تو رو به خدای مهربانیها می سپارم.[گل]

مریم

قطار می رود / تو می روی / تمام ایستگاه می رود. / و من چقدر ساده ام / که سالهای سال / در انتظار تو / کنار این قطار رفته ایستاده ام / و همچنان / به نردبان ایستگاه رفته / تکیه داده ام! / مرحوم دکتر قیصر امین پور [گل]/ روحش شاد.

محمد

بر آنچه که دلخواه من است حمله نمی برم خود را به تمامی بر آن می افکنم تغییر نه بلکه در دل در ظاهر و هر آنچه که غبار دلتنگی و بودن رو به یاد می آره عوض شوند. رو به آینده و شدن یعنی حیات یعنی احساس یعنی پرواز. خوشحالم از تغییر و تحولات خودت و وبلاگت. آرزوی سلامتی و بهروزی دارم برات