کجاست دستانی که به نوازشی آرام

 در گیسوانم بلغزد و مرا از خود برهاند 

 بی پروا در آغوش  شبی تب دار

در پی آنم که لحظه ای از پی تمنایی نرود این روح تشنه

هیچ کس زن بودنم را بیاد ندارد

ومن هنوز  بیاد دارم لحظه ای را که مرا از من ربود 

 زیباترین جامه ام را به تن کردم

 خود  را آراستم و عطری که دوست می دارم ...

شمعی روشن ، و نوای دلنشین موسیقی

تنی تب دار ، جامی پر عطش

 و هیچ کس زن بودنم را بیاد نمی آرد...

 گدایی نمی کنم مهربانی را

حسرت نمی کشم زندگانی  را

 دیگرحتی افسوس نمی برم که بیاد نداری

زمانی  نه چندان دور ...

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
کوروش

che balaii sare ghalebet omade khanoomi [گل]

همون آشنا

سلام اما من به یاد دارم و خواهم داشت. به تازگی باران که دارد می بارد و نرمی نوازش قطرات آن. من نه بلکه دیروز که امروز بود آن همه قداست و وجانت یک خانم رو بیاد می آورم. من به یاد دارم.