گذر عمر

به روزگاری آرزویم این بود که به پیری نرسیدم وادع کنم به زندگی ، نشانه پیری برایم موی سپیدی بود که حرمت نداشته باشد ، تن رنجوری که توان حرکت به تنهایی  برایش دشوار باشد و از این قبیل ... روزها ست که سخت گرفتار کار شدم  فرصت برا ی فکر کردن هم ندارم تا چه برسد به نگاه کردن در آینه اما یه اتفاق ساده و به چند ثانیه کافی شد که اولین تار موی سفید را ببینم ، پیر شدم پیر ...  

/ 3 نظر / 6 بازدید
JesUs TeaRs

دروغ چرا..منم احساس پیری می کنم...

مهرداد

سلام ------------------- فرارسیدن فرخنده روز دل انگیز و بهار گلریز بر سبز قامتان دیار ایران بهار و دلباختگان نغمه ها و آواهای خوش یار خجسته باد.[گل]

نهانخانه

كنار دريا، با آب همزبان بودم . ميان توده رنگين گوش ماهي ها، ز اشتياق تماشا چو كودكان بودم ! به موج هاي رها شادباش مي گفتم ! به ماسه ها، به صدف ها، حباب ها، كف ها، به ماهيان و به مرغابيان، چنان مجذوب، كه راست گفتي، بيرون ازين جهان بودم . نهيب زد دريا، كه : - « مرد ! اين همه در پيچ تاب آب مگرد ! چنين درين خس و خاشاك هرزه پوي، مپوي ! مرا در آينه آسمان تماشا كن ! دري به روي خود از سوي آسمان واكن ! دهان باز زمين در پي تو مي گردد ! از آنچه بر تو نوشته ست، ديده دريا كن ! زمين به خون تو تشنه ست ، آسماني باش ! بگرد و خود را در آن كرانه پيدا كن باسلام وبلاگ زيبا وپر محتوايي داريد از مطالبت لذت بردم خوشحال مي شم به من سر بزني