خوابم دیدم در دشت مغانم

بهار هست و عطر گلها مست میکند مرا

باد در دشت می پیچید و صدایی را می آورد  با خود

که میخواند مردی  آذزی در دور دستها  به نوایی حزین

که بگویید کجاست یار من ؟

که  بی تابم  در این بهار  میان این همه گل ،

 ای باد رحمی کن به حال این خسته دل

در دشت  که می روی  به محبوب من که می رسی به او بگو

گل من ، نازنین نگار ، بیا که بی عطر تو، خزان است بهار من...

 

 

 

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
محسن

خيلي مطلب قشنگي بود دست گلت درد نكنه خوشحال مي شم اگه يه سري هم به وبلاگ من بزني. myes.presianblog.ir فقط اگه لطف كردي يه سري به ما زدي با ماؤس روي صفحه بكش چون قالبش مشكل داره.