خنده و عشق و فراموشی

من  هم می خندم  ،

من هم عاشق میشم ،

وقتش برسه  هم فراموش میکنم

 اما چرا باید زودتر از وفت از یاد ببرم ؟

خاطره های خوب از خودشون قشنگتره  و من عاشقه  قشنگی های تکرار ناپذیرم ،

 منم به وقتش تنها میشم به وقتش تنها میرم ، فراموش می شم

 ولی فراموش نمیکنم ،  چون هنوز وقتش نشده ...

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
اشک های مسیح

زندگی همینه..تکرار خاطرات خوب و بد..حلا این که کدومش بیشتر باشه به خودمون بستگی داره که چه لحظه هایی برای خودمون بسازیم یا نابود کنیم....[گل]

مسعود مشهدی

بقول داداشمون زندگی تکرار مکررات تلخ و شیرینه ... گاهی بعضی تکرار ها سخت ادم رو دل ازرده میکنه و گاهی سخت دلپذیره ! وقتی یادت از خاطره های قشنگ میاد تبسمی بر گوشه لبت میشینه و شیرینی خاصی رو در کامت حس میکنی ... سبک میشی و حس میکنی میتونی پرواز کنی ! گاهی چشمات رو میبندی و خودت رو میسپاری به این زورق زیبای خیال تا تو رو ببره به اعماق دریای خوشبختی ! دلت نمیخواد چشات رو باز کنی و از خیال این خاطرات شیرین بیای بیرون ... اما .... اما وقتی خاطرات تلخ رو یاد میاری بغض میکنی و چشات خیس میشه ... سنگین میشی ... سنگین نفس میکشی ... دلت میخواد کاش یه پاک کن داشتی تا همه این خاطره های دردناک رو از ذهنت پاک کنی ... خنده و عشق و فراموشی .... خنده و عشق رو بیشتر دوست دارم گرچه غریبه هستم با اونا ... و اما فراموشی ... من هیچی رو نمیتونم فراموش کنم ... حتی کودکیم رو ...